آخرین پست امروزم البته دیگه شب شده ببشخشین
خیلی خب من فعلا عکس نمی ذارم ولی قول می دم فردا براتون چند تا عکس بذارم
ازتون چند تا کار می خوام که لطف کنین و انجام بدین
۱-از کدوم قسمت میراکلس خوشتون میاد؟
۲-اگه دوست دارین می تونین بگین که چی می خواین تا براتون بذارم، البته اگه بتونم می ذارم چون نمی تونم قولایی بدم که نتونم انجامشون بدم.
۳-این داستان رو ادامه بدین(لطف کنین کوتاه باشه تقریبا ۱۰ خط بیشتر نباشه)
هوا برفی بود و باد سردی می وزید. مرینت رو صندلی پارک منتظر آدرین نشسته بود ساعت تقریبا ۳ صبح بود. مرینت با خودش گفت:خودش گفته بود میاد پس چی شد؟تا از دور دید که یکی داره بهش نزدیک میشه
لطف کنین داستانتون ترسناک باشه
بای تا فردا![]()
راستی قصه هاتون هر چه زودتر باشه بهتر بهترین هارو تو یه پست قرار می دم
عاشقتونم![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 21:21 توسط Lady YM
|