شش خلافکار پارت 2
مرده : خانوم حالتون خوبه ؟ من دارم با شما حرف میزنم به جز ما کسی اینجا نیست
من : وا اگه جرات داری خودتو نشون بده
مرده اومد جلو : خانوم منم سیبیلام جلوی لبمو گرفته
با این حرفش دخترا زدن زیر خنده منم ساکت بودم یعنی از من بعید بود ساکت باشم بعد از چند دیقه که خوب خندیدن سوار ماشین شدن و راه افتادیم سمت کافی شاپ عموی الیا خب بزارید یکم از خودم بگم من مرینت دوپن چنگم سال آخر دانشکده ی افسری چهار سال پیش به همراه دوستای گلم الیا سزر و ویولت پارنر به تهران اومدیم هیچ چیز خاصیم نیستیم نه مثل این رمانا خاطر خواه داریم نه خرپولیم مشکل ما اینه که از دماغ فیل نیوفتادیم دماغمون اندازه ی فیل گندس ناموسا جمله رو حال کردین اه داشتم میگفتم تعداد خاطر خواهامون زیر خط صفر بود متاسفانه
هروقت میخواستیم قیافه ی خودمون رو تو آینه ببینیم فقط یه دماغ میدیدیم تصمیم گرفتیم با هزار زور عمل کنیم قبل ازینکه بریم تو اتاق عمل دیو بودیم وقتی اومدیم بیرون دلبر شدیم چشمامم که نگم براتون آبیه انقد قشنگه
دست بزاری رو صورتمون تا ارنج میری تو ارایش ویولت لبای متوسطی داره با بینی عملی و چشمای قهوه ای و قیافه ای که از شیرینی زیاد به عسل میخوره
الیا لبای متوسطی داره با چشمای قهوه ای عسلی
وای دیرمون شددددد دستمو دراز کردم سمت ضبط که الیا محکم کوبید روی دستم و با نعره گفت : کم نمیکنی
من : میخوامممم یه چیزی بگممممم
ویولت : چی نمیشنومممم
من : کوفت بزارید کم کنم بفهمید چی میگم
الیا : همینطورییییی بگوووووو
یه دستمو سریع از فرمون جدا کردمو زدم پس کله ی الیا
ادامش باشه بعد لاوانم بعدی 5 نظر لاولی بای